۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

شعر

من صبح طلوع نکرده ی هستیم
بی پرده بگویم سردرد آخر مستیم
من پر شکسته ی یک آه تنفسم
که در گلویی دردناک بغض کرده ام...
به قلم مدیر وبلاگ
ققنوس

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

شعبان ماه زیباییها

روشنتر از خورشیدی!
زلال تر از هر قطره آبی!
نزدیکتر ازنوازش نسیمی!
نزدیکتر از....
کاش زودتر می آمدی
جرعه ای عدالت می خواهد...
تا زمینمان دوباره عطر زندگی بگیرد...!
به قلم مدیر وبلاگ
ققنوس

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

پرچین

کجا قدم میزند ذهن گیج و منگم نمیدانم اما این را باور دارم که انچنان گامهای بیرمقم برروی برف و سرمای خاطراتت تن خواهد سایید تا بوران زمانهای از دست رفته تن رنجورم را درنوردد و به اسودگیی برسم که همیشه در خیال ارزویش را داشتم . اری من نه ان پرنده ای بودم که بر هر شاخه ای بیاسایم و بر هر... سجده کنم پس کدامین گناه است که این چنین سردرگم حیاتم کرده و ..... نمیدانم شاید با تو درد دل میکنم یا شاید هم در گوش باد نجوا میکنم اما دوست دارم امسال بهار را از دریچه چشمان تو ببینم پس تو هم بیا تا با هم دور از همه رنگها در بیرنگی های حیاتمان با هم سجده کنیم بر آستانی که مهر سردرش با مهر زده شده و...
به قلم ققنوس

باورم نیست

باورم نیست که چشمی نگرانم ماندست
ردپایی ز من و همسفرانم ماندست
مشکی از چشمه زم زم برسانید به من
چارده قرن عطش روی لبانم ماندست
باز امد خبر از همسفر اتش و دود
لای هر صخره بگردید نشانم ماندست
از شب جاده بپرسید به من یادم نیست
کی دگر حنجره ای تا که بخوانم ماندست
شوق ارش شدنم نیست دگر ای مردم
روی دستم فقط ان تیر و کمانم ماندست
غزل سرخ دل سوخته ما ای دوست
یادگاریست که از همسفرانم ماندست
عبدالحسین رقمی