۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

پرچین

کجا قدم میزند ذهن گیج و منگم نمیدانم اما این را باور دارم که انچنان گامهای بیرمقم برروی برف و سرمای خاطراتت تن خواهد سایید تا بوران زمانهای از دست رفته تن رنجورم را درنوردد و به اسودگیی برسم که همیشه در خیال ارزویش را داشتم . اری من نه ان پرنده ای بودم که بر هر شاخه ای بیاسایم و بر هر... سجده کنم پس کدامین گناه است که این چنین سردرگم حیاتم کرده و ..... نمیدانم شاید با تو درد دل میکنم یا شاید هم در گوش باد نجوا میکنم اما دوست دارم امسال بهار را از دریچه چشمان تو ببینم پس تو هم بیا تا با هم دور از همه رنگها در بیرنگی های حیاتمان با هم سجده کنیم بر آستانی که مهر سردرش با مهر زده شده و...
به قلم ققنوس

۱ نظر: