۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

شعر

من صبح طلوع نکرده ی هستیم
بی پرده بگویم سردرد آخر مستیم
من پر شکسته ی یک آه تنفسم
که در گلویی دردناک بغض کرده ام...
به قلم مدیر وبلاگ
ققنوس

۱ نظر:

  1. درود بر تـــــــو...

    به روزم... و مشتــــاق دیدارت...[گل]

    دلشاد باشی و پاینده...نازنین........بدرود

    پاسخ دادنحذف